X
تبلیغات
من و اخمالو خان
واااااااای بچه ها باورم نمیشد هنوز همون اسمها و دوست های قدیمی رو ببینم 

اسم تک تک تونو که میدیدم دلم قنج میرفت 

فکر نمیکردم بیایید و بهم سر بزنید 

میخوام سوالاتونو اینجا جواب بدم چون توی کامنتها راحت نیستم


یعنی عروسی گرفتید یا همون جشن عقد؟

عروسی که نمیشه گفت 

طبق اون توضیحاتی که قبلا داده بودم من خودم عروسی نخواستم 

3 تیر رفتم آرایشگاه و بعدش آتلیه و عکاسی یه آلبوم قشنگ دارم از اون روز 

اخمالو اینها هم یه سری بزرگاشونو دعوت کرده بودن خونه 

از طرف منم فقط مامانم اینها و مادربزرگم بودند 

از اینکه خرج اضافه نکردم راضیم واقعااا


زندگی متاهلی خوبه؟ اخمالو خوب شده نسبت به دوران دوستی؟ راضی ای؟

آره خوبه  :) . اوه اوه اوه اصلا قابل مقایسه نیست از اون پسر لجباز و غد ویک دنده چیزی نمونده 

راضیم شکر 


نی نی؟ وای عزیزم زود نیس؟ایشالا یه نی نی سالم خدا بهتون بده..

نه راستش ... 

یعد از پنج سال دوستی و حدود یک سال و 7 ماه عقد و ازدواج احساس میکنیم که آمادگی و نیاز به بچه رو داریم 

شرایط ما با کسی که سنتی ازدواج میکنه و تازه میخوان همدیگه رو بشناسن و دونفره داشته باشن خیلی فرق میکنه ما انگار ده ساله با هم زندگی میکنیم در این حد :))

ممنون دوست خوبم با دعاهای شما 

 

بعد دیگه دیگه اهانننن واقعا نانی طلاق گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چراااااا؟؟؟ عقد بودن؟

آره طفلی عقد بودند خیلی ناراحت کننده بود و من کلی گریه کردم همه عکسهامون . سفر کیش مون. خاطراتمون پوکید رفت 

واقعیت اینه که شوهرش بنا به دلایلی روز به روز پولدارتر شد و به لش بازی کشیده شد 

دختر بازی و کثافت کاری و اینها .آخر سرم گفت مگه من چیز خلم بیام تورو بگیرم وقتی اینقد درو داف دورم ریخته :|

الانم سی سی با اخمالو شبه قهرن 


خوشمالو چطوره؟؟؟

خوبه . یعنی کلا به نسبت دوران دوستی الان فرشته ست :)

اما خب همچنان رفیق بازی به قوت خودش باقی ه و یه وقتا  بحثمون سر این موضوع ه 

رفته رفته داره بهتر میشه و خوشحالیم از اینه که رفیق ها کم کم یا دارن زن میگیرن یا میرن خارج و ...

و این دامنه دوستی محدود و محدودتر میشه 

کلا مرد خوب مرد مرده ست :))))

همه شون یه عیبی دارند بالاخره اما مهم اینه که بتونی و بشه با اون عیب کنار اومد مثلا من با دختر بازی و زن بازی ابدااااااااا نمیتونم کنار بیام در حد مرگ حساسم و شکر که اخمالو واقعا اهلش نیست کلا مرد نجیب و چشم پاکی ه بچه م :)

بگو بازم بگو از خود اخمالو بگو بعد ازدواج چطوری شده؟ از خونواده شوهرت هم بگو...راسی با قضیه حجاب کنار اومدی؟ راسی مادربزرگ باحالت چطورن؟ [چشمک] 

اخمالو خیلی بهتر شده خب . اما متعصب تر شده و بیشتر سر لباس و پوشش و این چیزها اذیت میکنه کلا از تیپ و قیافه مجردیم چیزی نمونده دوسال که ناخنهای دستمو لاک نزدم :)) . برنزه نکردم و لباسهای تنگ و جذب نپوشیدم اخمالو هم دیگه از ژل مو و مدل ریش های مختلف و شلوارهای عجق و وجق خبری نیست 

شده یه مرد جا افتاده با ظاهر معقول و خانواده دار :)))

خانواده شوهرمم خوبن 

شدم عروس محبوبشون و واقعا دوستم دارند منم میسازم باهاشون 

وقتی خونه شون میرم (دوتا کوچه با هم فاصله داریم ) چادر سرم میکنم وقتی باهاشون مهمونی یا جایی میرم 

در حالت عادی هم خودمم البته خودم که نیستم اون چیزی که بعد از ازدواج شدم هستم 

کلا من نمیدونم که من اینقد از خودم فاصله گرفتم یا همه بعد از ازدواج اینقد تغییر میکنن منظورم تنها ظاهری نیست اخلاقی هم من کوبیدم از نو ساختم یه کم لوس بودم من تک دختر یه خانواده که هر چی میگفتم همون میشد بعد از ازدواج خیلی تغییر دادم خودمو :))

الان شدم اسوه صبر و گذشت هههههههه


بچه ها من کلا کم حرف و ساکت شدم 

ببخشید اگه کم توضیح میدم

 دارم پست های دوسال قبلمو میخونم 

چه شیرین عقلی بودم من :))

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 10:57 ] [ مری ] [ ]
:D
سلام دوستی ها

نمیدونم هنوز کسی اینجارو میخونه یا نه اما مینویسم برای حتی اون یک نفری که هنوز سر میزنه

ما خوبیم

زندگی میگذره

الان 7 ماه  که با هم زیر یه سقف زندگی میکنیم 

یه هفته ست تقریبا که اثاث کشی کردیم خونه جدید و مستقل شدیم

خیلی خوشحالیم

تازه بعد از این مدت اثاث هامون از کارتون دراومدن و چیده شدن

خونه مونو دوست دارم

استقلال و دو نفره شدنمونو دوست دارم

یعنی یه جورایی راحت شدم از دست خانواده ی شوهر مخصوصا اینکه خواهر شوهرم به دلایلی اونجا زندگی میکرد آرامش نداشتیم از دستشون هی در میزدن بچه های جاری بزرگم خیلی اذیت کردند مثل اسب تازی هی میدویدن روی مغز ما اه اه حالم بد میشه یادم میفته

چی بگم براتون ؟

شما بپرسید من بگم یادم نمیاد ههههههه

7 ماهی که اونجا زندگی میکردیم خیلی بد و سخت بود اما به جاش تونستیم ماشین بخریم و پول رهن خونه ی دلخواهمونو جور کنیم

الان بعد از اثاث کشی تازه روی روال افتادیم و حس میکنیم تازه ازدواج کردیم

دیگه خبری نیست

زندگی خوبه میگذره شکر

گفتم نانی طلاق گرفت ؟

خو شما بپرسید من خبر بدم ههه

راستی ما منتظر نی نی هستیم دعا کنید برامون

میبوسمتون

قول که از این به بعد زود زود بیام

واااااااااااااااای بچه ها الان وب هاتونو خوندم چقد اتفاقات جدید افتاده به به به


[ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ] [ 11:45 ] [ مری ] [ ]
دوستام سلااااااااام

من هنوز به اینجا سر میزنم

سعی میکنم همین روزا از خودم و اخمالو (الان دیگه شده خوشمالو ) بنویسم

ما خوبیم

زندگی هم میگذره


[ شنبه بیستم مهر 1392 ] [ 20:57 ] [ مری ] [ ]
[ شنبه یازدهم خرداد 1392 ] [ 18:37 ] [ مری ] [ ]
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 23:2 ] [ مری ] [ ]
فردا هم بقیه کامنت هارو جواب میدم هم مینویسم

فعلا

میبوسمتون

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 21:48 ] [ مری ] [ ]
[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:30 ] [ مری ] [ ]
[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:51 ] [ مری ] [ ]
دوست جونااااااااااااااااام فردا میام با یه دنیااااااااااااااااااااااا حرف

[ یکشنبه هشتم بهمن 1391 ] [ 2:11 ] [ مری ] [ ]
1
[ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 ] [ 16:25 ] [ مری ] [ ]